تبليغاتX
قرار وبلاگی -
قرار وبلاگی

پ . ن . :

* "و" ها را او ( خودمونی ) بخونین ( شاعرانه و با نثری شبیه نثر مسجع )

** در زمانی که به نسبت فراغت داشتم ، و نه در خلوت خویش ، که در هیاهوی آدمهای دور و برم ، چند خط زیر را نگاشتم ! آیا مال من بود ؟!

 

و من کیستم ، در لحظه ، سرگردان ، در هوای طغیان ، گله دارم از همه چیزو همه کس ، که چرا قدر من نمی دانند ، قدر آنها را لیک ؛ نمی دانم که می دانم !؟ مرا با تو حرفیست ساقیا ، با تو یکی ام من آیا ؟ ... خواسته ام کاری بکنم ، که خود را عبث و بیهوده نپندارم ، شاید که بماند ، اثری ز من بر این خاکِ فنا .

 

به زمانی گوید ، دردهایت بی سبب نیست ، هرچه کنی ز تو بر تو برمی گردد ، جسمت را فدای اعمال ناپسندیده مساز ، هر عمل و کاری را ، اثریست که بر بدنت بنشیند ، حرص و طمع ، حسرت و ترس ، خشم و اندوه ، بی ادبی ؛ گستاخی ، بارت افزاید از بهر جزا ، از درد کمر تا به کلیه و پا ، قلب و نای و سرطان !

 

بار دیگر گوید ، همه را تو بفهم ، وز بحرِ نظر کن ارزاق ، آنگه که ترا مجال زیستن است ، تا توانی بنگر؛ که کجایی به چه کار ، که دنیا نسازدت مشغول . ... صبر و تحمل به سر رسید ، کلاغه به خونش نرسید !

 

تو توانی به مقامی عالی برسی ، این یا آن ، این مکان یا دیگری . آدمی ، ز خاک بوده ای ؟ این نیز نخواهد ماند ، به ظاهر نام نیک و یاد یار ، از تو ماند اندر این دارِ بی وفا . وفا را تعریف کن هان ای بشر ، کاین امانت باشد نزد تو ، نی تا ابد .

 

اندر این دهر که همه سرعت را خواهانند ، پی آرام باش و نی دردسر ، موج مگنت ، فون ، رادیو ، یا که تیوی و ویدئو ؛ عصر سرعت ، عصر باد ، بگذرد اندر شتاب ، ار تو خواهان آرامشی ، این همه وا نه ، بر کنار .

 

سر سطر دفتر را ندانم کِی نمود ، همین قدر دانم که هست مسیرم ، موعود . در لحظه باش و در مکان ، حالی که دنیا می نماید ، بی کران .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:40  توسط قرار وبلاگی  | 

 
300 the movie