تبليغاتX
قرار وبلاگی -
قرار وبلاگی

 

 

و من چگونه با این وبلاگ منظورم را برسانم ؟ وبلاگی که مخاطبینش دو یا سه نفرند . شاید هم خوانندگانش ، من زندگی دو سه سال پیشم را وبلاگی زیسته ام ! در کنار بلاگرها، خندیده ام ، گریه کرده ام، در مشکلاتشان شریک بوده ام، با صفحاتشان اخت شده بودم، اخت شدنی که با ننوشتن بعضیهاشان فراموش شده، وقت کم نمی گذارد همه آنها  که قبلا می خواندم را بخوانم، آنها هم مرا فراموش کرده اند، بعضیهاشان هم دچار یکنواختی شده اند، یا با مشکلات جدیدی دست و پنجه نرم می کنند و شرایط جدیدی دارند که برای من بیگانه است، می پنداشتم در دنیای مجازی همه برابرند، لیک گویا اینطور نبود، در دنیای مجازی دوستانی داشتم از برادر نزدیکتر! دوستانی از جنس مخالف که درددل بلاگی با انها بصورت نوشتن در اینجا، ناخوشایند نبود، دوستانی از جنس موافق(!) که دنیایشان با دنیایم بیگانه نبود، یا شاید اینطور احساس می کردم!؟

 

نمی تونم، نمی خوام، می خوام، می توانم، شب- روز، دوست - دشمن، غریبه- آشنا، کج- صاف، سرد-گرم، امروز- فردا، تعطیل- غیرتعطیل، نرمال- آنرمال، آف- آن،آغاز-پایان، خواب-بی خوابی، نظم- اغتشاش، سکوت-همهمه، هراس- آرامش، نگران- بیخیال، شادی-غم، سیاه- سفید، مدرن- سنتی، باحال- بیحال(!) ، جوان- پیر، زن-مرد، مجرد- متاهل، معتقد- لاقید، دختر- پسر، موافق- مخالف، دنیا- آخرت، خدا- بنده، توحید- شرک، نادان- دانا، آب-سراب، راست-دروغ، شاید-باید، فقیر-غنی، پیاده- سواره

 

 

شاید یه روز من روز خوبی باشه و فرداش روز بدی! شاید هم روزی که فکر می کنم روز خوبی بوده، روز بدی بوده و بالعکس؟!

ماده، انرژی، مکان، زمان، - موجود: آگاهی، مجاز-واقعیت-حقیقت ، فلسفه!؟

 

ادعونی استجب لکم (؟)

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا (؟)

قولوا لا اله الا الله تفلحوا (؟)

لا یکلف الله نفسا الا وسعها (؟)

لیس للانسان الا ما سعی (؟)

الا بذکر الله تطمئن القلوب (؟)

به من نامه بده، منتظرم! کجایی؟ ای گمشده ی من ! دیده ای یا نادیده ؟ الان به چه مشغولی؟؟ می شناسمت آیا؟ درمان همه ی مشکلات منی یا فقط مرهمی ؟ چه کنم با این دنیا ؟ اهل کاری نبوده ام، از کار خاصی خوشم نمی آمده ، شاید از زندگی لذتی نبرده ام، در فکر اینکه اینها به چه کار من می آید، هرکسی در پی چیزی به شتاب روان ؟! من پی چه باشم؟! من یعنی چه ؟ ما که هستیم ؟ هرچه می کنم به در بسته می خورم، آیا کاری هست که بکنم و با اعتراضی مواجه نشوم!؟ شاید هرچه می کنم غلط باشد؟! شاید اعتماد به نفسم را از دست داده ام؟! آیا اصلا چنین صفتی را دارا بوده ام!؟

 

هر غلطی دلت می خواد بکن، زهرمار، حالم ازت به هم می خوره، صبحها نمی تونم دیدنتو تحمل کنم، با تو حرف زدن فایده ای نداره، همه اش کار خودتو می کنی، تا حالا یه میز خورده توی ملاجت؟! ، برو بیرون!،  خسته ام! حوصله اتو ندارم! تو فکر هم می کنی؟! ، مسخره تر از این هم می شه آخه!؟

 

این نیز بگذرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط قرار وبلاگی  | 

 
300 the movie