|
قرار وبلاگی
|
|
|
|
||||
|
جلوم نشسته و داره ناهار می خوره . تمومش کرد . تشکر کرد و الان می ره توی جعبه اش!کاراش جالبه اما تا حدی تنهاس. موزیک . فیلم. عکس. تدوین . مونتاژ. با اینا درگیرم. سرضرب ، وله، چشم می خواد. خسته می شم! لای لای لای، لای لای ! ریتمشه ! جد گرامی زنگ زده می گه دیگه وقتشه. کسیو می خوای به خودم بگو! می گم ان شا الله اون دنیا اگه رفتم بهشت حوری های بهشتی هستن، این دنیا کی به ما زن می ده! نمی شه واسش توضیح داد که فکرمو مونتاژ پر کرده، کاری که فقط انجام می دم شاید واسه فرار از خیلی چیزا. کلاس دارم می رم، کلاس ابراز وجود! یه جلسه رفتم. می گن نگرانیاتون رو بنویسین. اینکه چرا ابراز وجود نمی کنین و اون زمان از چی می ترسین. پرخاشگرین یا آروم. من حوصله جار و جنجال ندارم، حوصله سردرد ندارم. واسه همین خیلی وقتا آرومم، مگه اینکه ببینم طرف مقابل پاشو خیلی از گلیمش درازتر کرده. باحاله ها، می نویسم تا خودمو خالی کنم. نمی دونم واس کی ! شاید اینم یه عادته که ترکش سخته. یه سند تو آل می کنم که آپدیت شد، اون وقت فردا میام هیچکس نظر نداده. تقصیری هم ندارن . مگه خودم می رم وبگردی نظر می دم!؟ حرفاییه که ان بار نوشتیم و ان بار خوندیم!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 15:27 توسط قرار وبلاگی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
0- می خوام یه متن نسبتا طولانی بنویسم. سخته آدم تو دنیای واقعی نخواد با خیلیا حرف بزنه . 1- از یه نفر خیلی ممنونم . کسی که با یه آفلاین بهم ثابت کرد که هنوز واسش ارزش دارم. هرچند این ارزش داشتن به سرانجامی هم نرسه، اما فی نفسه برام ارزشمنده. شاید بهتر بود این خط رو توی یه وبلاگ دیگه بنویسم. هرچند هشت ماهه این آفلاین موضوعیتش رو فعلا از دست داده. نمی دونم دلم چی می خواد. شاید بستنی! 2- چجوری بگم به اینا حالی شه که آقاجون! پنجشنبه شبها و جمعه ها بچه ها زیاد آنلاینن! اون وقت بهم می گن تو نیا دفتر و روز تعطیل بشین توی خونه! 3- بی حرف پیش ان شا الله آخر هفته با خاطرات کودکی ( www.kabood.blogfa.com ) می خوام برم ماسوله. محل قرار 5 صبح میدون ونک تقاطع گاندیه . برگشت هم دوازده و نیم شبه. بقیه اطلاعات رو توی وبلاگ خودش بخونین. 4- یه نواخت شدم. می گن برا خودم باید آدم باشم! انگیزه های زیادی واسم نمونده که بتونم مثل یه آدم زندگی کنم. 5- از وقتی نوع کارم عوض شده و با تایپ کامپیوتر کمتر سروکار دارم، کمتر می رسم وبلاگ بنویسم. اما زیاد وبلاگ می خونم. 6- خواب و بیداریای این چن شب تعطیلی هفته پیش، نظمم رو به هم ریخته. همش فیلم می دیدیم تو تلویزیون. جالبه. گلادیاتور ، فیلم سقوط امپراطوری رم رو به گونه دیگه ای روایت می کنه. فیلم تروی هم همون داستان هلن قهرمان تروا است با یه سری تغییرات. خودم ندیدم اما احتمال می دم فیلم مردی با نقاب آهنی هم روایت دیگه ای از داستان سه تفنگدار باشه. سانسورهای تلویزیون ایران روی این فیلم خیلی جالب بود. دارتانیون که یه شوالیه است و توی دربار شاه مسوولیت داره، در واقع پدر این پادشاهه که قبل از این پادشاه، زمان پادشاه قبلی، با ملکه ... ! پادشاه فعلی، دوست دختر-نامزد (؟) یه سرباز رو دوس داشته و این سرباز رو به خط مقدم نبرد می فرسته تا کشته بشه و اون دختر رو به حرمسرای خودش می بره و ...! 7- اگه اس ام اس جدید واستون اومده یا شنیدین واسم بنویسین . ( وای یادم رفت قبض موبایلو بدم!) 8- خدا کنه این بلاگفا بازی درنیاره بازم نیان بگن همسایه چرا آپ نکردی! خوب متنو نمی فرستاد من چی کاره بودم (یا بیدم) 9- باقی بقایت. جانم ارزشش بیشتر از ایناس که فدایت!
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 14:54 توسط قرار وبلاگی
|
|
|||||
|
|||||