|
قرار وبلاگی
|
|
|
|
||||
|
تو این دو سه روزه دو تا فیلم دیدم: به نام پدر و کافه ستاره کافه ستاره توی سه اپیزود می گذره و هر کدوم این بخشها در مورد یک زنه. این سه تا زن با همدیگه هم محلی هستن. فیلم مثل خیلی از فیلمهای ایرانی با عزا شروع می شه و با عروسی تموم می شه! بخاطر همزمانی وقایع توی این سه تا اپیزود بعضی از وقایع تکرار می شه و این باعث می شه که ما یه اتفاق رو توی اپیزود اول ببینیم و دلیلش رو توی اپیزود سوم متوجه بشیم! متاسفانه من نقد فیلم رو قبلا خونده بودم و به همین دلیل اون طور که دلم می خواست از فیلم لذت نبردم، مخصوصا از اپیزود اول اصلا خوشم نیومد. به نام پدر قصه جوونای نسل امروزه که از جنگ خوششون نمیاد اما بالاجبار سایه اش رو حس می کنن. گلشیفته فراهانی پاش روی مین می ره ، مینی که پدر خودش توی جنگ توی یکی از تپه ها کاشته بوده تا عراقیا نتونن حمله کنن. فیلم سه تا نقش اصلی داره که مهتاب نصیرپور سومیشونه که مادر گلشیفته فراهانیه. آخر فیلم که پای دختر رو قطع می کنن و پرویز پرستویی به شکرانه اینکه دخترش زنده مونده می ره جزو خنثی کنندگان مین می شه، سه تا هواپیمای جنگی از روی سرش رد می شن. پایانی که معنیش رو متوجه نشدم!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:20 توسط قرار وبلاگی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدایا تو این یه هفته تقریبا هرشب یک یا دو تا فیلم توی سینما دیدم! بعید می دونم از فیلمهای ایرانی روی پرده در حال حاضر، چیزی مونده باشه که ندیده باشم. بعد از زن بدلی، سوغات فرنگ و آتش بس که توی یک روز دیدم، شام عروسی، انتخاب، چند می گیری گریه کنی، طبل بزرگ زیر پای چپ و به آهستگی رو هم دیدم.موضوع فیلم ها رو هم بعد تعریف می کنم اما به این فکر می کنم که شیش تا از این فیلما کمدی بوده و دو تاش جدی. که تازه مردم به شوخی های حمید فرخ نژاد توی طبل بزرگ ، ... بیشتر می خندیدن. آخر پنج تا از این فیلمها با رسیدن دختر به پسر تموم می شد و توی دو تای دیگه شون، زندگی زناشویی زن و مردی که از قبل ازدواج کرده بودن، آرامش بیشتری پیدا می کرد. سوژه سه تا از این فیلمها رو می تونم تازه و فانتزی بدونم: - به دیدن مرگ و مراسم سوگواری، قبل از مردن - خواستگاری دختر از پسر - اینکه اگه می تونستی کارهای دیگه ای رو توی زمان گذشته انجام بدی چی کار می کردی ( که این یکی همون طور که قبلا نوشته بودم، فیلمنامه اش کپی از روی یه فیلم خارجی بود.)
با اینکه تو بعضی از این فیلمها، به بعضی از مسایل اجتماعی اشاره می شد، اما غیر از طبل بزرگ ... که مربوط به جنگ بود ، می شه گفت هیچ کدوم از این فیلمها رو نمی تونم جزو فیلمهای اجتماعی یا تاریخی دسته بندی کنم. چون سوژه خیلی خاصی رو مد نظر قرار نداده بودن. تقریبا همه این فیلمها بازیگرایی پرفروش و امتحان پس داده داشتن. شام عروسی شاید بهترین این فیلمها بوده باشه، فضاش شاد بود و کمیک. امین حیایی نمی خواست دخترشو شوهر بده و روی هر خواستگاری یه عیب می ذاشت. جالب بود که هنوز پلیسا دنبال گرفتن عروسی های مختلط بودن و آخرش شام عروسی نصیب کلانتری محل شد! توی انتخاب برعکس قبلی، فتحعلی اویسی می خواست از شر دخترش (ماهایا پطروسیان) راحت شه تا با زن مورد علاقه اش ازدواج کنه! اول خواست خارج بفرستدش بعدشم خواست شوهرش بده! این شد که دختره و دو تا دوستاش برای خودش رفتن خواستگاری! آخر فیلم هم که باز با عروسی تموم شد و باز یه دختر از یه پسر خواستگاری کرد! چند می گیری گریه کنی و طبل بزرگ زیر پای چپ هم به مرگ پرداخته بودن! آخر چند می گیری گریه کنی هم با عروسی تموم شد ولی آخر طبل بزرگ، با خودکشی فرمانده ایرانی! موضوع به آهستگی هم خیانت بود ولی فضای فیلم خیلی آدم رو دنبال خودش نمی کشید.در کل اینکه فکر می کنم اگه نمی خواستم بنویسم، شاید خودم سه، چهار تا از این فیلمها رو بیشتر برای دیدن انتخاب نمی کردم و اون هم در شرایطی که اگه فیلمهای خارجی رو می تونستم ببینم شاید این انتخابها به یکی یا دو تا، تقلیل پیدا می کرد. اما می شه اینجوری هم دید: طبل بزرگ ... دیدی انتقادی به جنگ داره و از این نظر شاخصه، آتش بس فیلمی بود که با وجود اینکه موضوعش رو دوست نداشتم بازیهاش رو خوشم اومد ( به نظرم کارگردان بازیگرا رو ول کرده بود تا هر کاری می تونن بکنن!) توی چند می گیری گریه کنی به احساس من خیلی جاهاش ضربه زد جوری که همه اش دلم می خواست دست بزنم! اما دلم می خواست اینها باشه، در کنار چیزهایی دیگه. شاید همه این لحظات برای یک یا دو فیلم کافی بود... نه هشت تا فیلم!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 16:19 توسط قرار وبلاگی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینما گردی!
جالبه که توی یه روز توی سه تا سانس مختلف و پشت سر هم سه تا فیلم رو ببینی: آتش بس ، سوغات فرنگ و زن بدلی . جالب اینجا بود که سه تاشون موضوع خوشبختی زن رو دستمایه قرار داده بودن و آخر هر سه تا هم با رسیدن دختر و پسر قهرمان داستان به همدیگه تموم می شد!
آتش بس شروع جالبی نداشت، یعنی اول آشنایی گلزار و مهناز افشار یه کم گنگ بود ولی بعدش خوب جلو رفت. آخرش هم که دست چپ گلزار شده بود نماد بچه اش و برای دست چپش گریه می کرد، آخر مسخره بود!
سوغات فرنگ موضوع بچه ای که سقط شد رو روی هوا نگه داشت. چطوری می شه یه زن از یه مرد حامله باشه، اون مرد هم تو زندگیش باشه، بعد از چند روز به خواستگاری یه مرد دیگه جواب مثبت بده!؟
زن بدلی هم که نسخه فارسی شده " مرد خانواده " با بازی نیکلاس کیج بود. بعضی از جاها واو به واو دیالوگ اون فیلم رو توی این فیلم گذاشته بودن و بعضی جاها موضوع فیلم رو فارسی کرده بودن. مثلا چون توی زندگی ایرونیهای پایین شهری، پارتی شبانه نباید معنی داشته باشه، اون سکانس رو تبدیل به شب نشینی همسایه ها با همدیگه کرده بودن! اما وقتی خودم نسخه اصلی فیلم رو دیده بودم، فکر می کردم جون می ده برای تبدیل به یه فیلم فارسی! البته با تغییر دادن جنسیتها که همین هم اینجا اتفاق افتاده بود1 چون نیکلاس کیج یه مرده ولی ماهایا پطروسیان یه زن، ولی صحنه ای که زن نیکلاس کیج بهش میگه پاشو بچه رو عوض کن واقعا به نظرم برای اینکه یه زن ایرانی بازیش کنه، ایده آل به نظر می رسید! ...
اما حسی که از دیدن خوشبختی که توی فیلم مرد خانواده بازی نیکلاس کیج نشون داده شده بود به هیچ وجه با خوشبختی هایی که توی سه تا فیلم دیگه حس کردم قابل مقایسه نبود.
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:32 توسط قرار وبلاگی
|
|
|||||
|
|||||