تبليغاتX
قرار وبلاگی
قرار وبلاگی

 

 (فیلم ترسناک 4)Scary Movie 4نام فیلم:

آغاز اکران: 14 آپریل 2006

بازیگران: آنا فریس (سیندی کمپل)/ رجینا هال (برندا میکس)/ کریگ بیرکو(تام رایان)/ سیمون رکس(جورج)/ لسلی نیلسون (پرزیدنت هریس)/ کارمن الکترا (هولی)/  شکیل اونیل (خودش)/ مایک تایسون (خودش)/ دکتر فیلیپ. سی. مک گراو (خودش)

محل فیلمبرداری: ونکورور – بریتیش کلمبیا – کانادا

آغاز فیلمبرداری: جولای 2005

تهیه کنندگان: کریگ میزین، رابرت. کی. ویز

 کارگردان: دیوید زوکر

نویسندگان فیلمنامه: کریگ میزین، پات پرافت، براساس سه فیلم قبلی از این سری

مدیر تصویربرداری: توماس آکرمن

گونه سینمایی: کمدی، ترسناک، علمی تخیلی، فانتزی، دنباله دار

تولید: شرکت سینمایی وینشتین، شرکت سینمایی دایمنشن، شرکت سینمایی والت دیسنی

توزیع و پخش: شرکت وینشتین ، شرکت سینمایی دایمنشن، شرکت سینمایی بوئنا ویستا

مدت فیلم: یک ساعت و بیست و سه دقیقه

رنگی، محصول آمریکا و به زبان انگلیسی

گروه سازندگان Scary Movie”، این بار با بی ادبانه ترین دنباله این سری بازگشته اند! "دیوید زوکر" که سابقه کارگردانی فیلمهای کمدی نظیر "هواپیما"، "تفنگ خالی"، “Scary Movie 3,” و "مردم بیباک" را دارد، با "باب ویز" تهیه کننده گرد آمده اند تا همانند فیلم قبل از این سری، برخی از بهترین فیلمهای ترسناک، آخرین فیلمها و آهنگهای پرفروش، آخرین وقایع مهم و همینطور اتفاقات روزمره، فرهنگ مردم و ستاره های مطرح را هدف قرار دهند. جالب آنکه در فیلم، بسیاری از ستاره ها و شخصیتهای مشهور، خودشان نقش خود را بازی می کنند.

داستان فیلم: در این فیلم، سیندی کمپل (فریس) به مراقبت از یک بانوی پیر (لیچمن) فرستاده می شود. سیندی پی می برد که این خانه، بوسیله روح یک پسربچه ژاپنی، تسخیر شده است که به نظر می رسد با حمله بیگانگان و تسخیر دنیا توسط آنها ارتباط دارد. سیندی با دوستش برندا (هال) و همسایه اش تام (بیرکو) تیمی را تشکیل می دهند تا از این حمله شرورانه بگریزند. سیندی و برندا در یک دهکده اسرارآمیز به کمین می نشینند و درعین حال به دنبال مدرک می گردند. در این اوضاع و احوال، پس از مرگ جورج (سیمون رکس)، سیندی به دنبال عشقی جدید است

تحلیل: نام (فیلم ترسناک 1) با تیزهوشی انتخاب شده بود، چرا که این نام، نام اولیه انتخاب شده برای فیلم معروف جیغ بود. جالب آنکه در زمانی که اولین فیلم از این سری ساخته می شد، هیچ تصمیمی برای ساختن دنباله ای برای آن وجود نداشت، اما فیلم با داشتن بودجه تولیدی معادل تنها 19 میلیون دلار، به فروشی معادل 157 میلیون دلار در آمریکا دست یافت. دلیل اصلی این فروش بالا که منجر به تولید دنباله های دوم، سوم و چهارم از روی قسمت اول آن شد، به تمسخر گرفتن فیلمهای روز سینمای آمریکا بود. جالب آنکه تنها برخی از این شوخی ها و تقلیدهای پراکنده واقعاً در مورد فیلمهای به تمسخر گرفته شده  صدق می کرد. دنباله دوم، تقلیدی نه چندان قوی از فیلم اصلی بود. در دنباله سوم، گروه کارگردانی تغییر پیدا کرد و فیلمهایی نظیر "ماتریکس" و "دیگران"، که فیلمهای نسبتاً مشهور و پربیننده ای بودند، مورد تمسخر قرار گرفت. در فیلم چهارم نیز این رویه پی گرفته شده است. این فیلم مشخّصاً فیلمهایی نظیر "جنگ دنیاها"، "غرور"، "دهکده"، “Saw” و "Saw II,”،  "دختر میلیون دلاری"، "کوهستان بروکبک"، "برنامه اپرا" و بسیاری فیلمهای دیگر را به تمسخر می گیرد. صحنه هایی که در آنها، سایر فیلمها مورد تمسخر قرار گرفته اند، به طرز ماهرانه ای ساخته و فیلمبرداری شده اند. بازیگران اصلی فیلم یعنی فریس و نیسلن خشک و بیروح هستند در حالیکه سایر بازیگران اطراف آنها اجازه دارند بدون احساس خجالت، به همه چیز دهن کجی کنند! فرضاً نام، بازی و حرکات تام رایان، تام کروز را به تمسخر می گیرد. چیزی که در این شوخی ها بیش از همه خنده دار است؛ صریح بودن آنها و ناشی شدنشان از موضوعاتی سیاسی و اجتماعی است. در جایی از فیلم پرزیدنت هریس (نیلسن) از حمله بیگانگان آگاه می شود، اما به نشستن در کلاس و خواندن کتابی بچه گانه، ادامه می دهد. این صحنه یادآور شخصیت جرج بوش در فیلم فارنهایت 11/9 است. درحالیکه پایه اولیه و ریتم شوخی، از نوشته فیلمنامه نویس ناشی شده، اما توسط کارگردان و یا حتی با ایده خود بازیگران، بسط داده شده است. دیوید زوکر اشاره می کند که برای تأثیر بیشتر شوخیهای فیلم، از همان لباس و همان هیولاهای موجود در فیلم "دهکده استفاده شده و خانه موجود در فیلم "غرور" کاملاً نشان داده شده است. اما او، نقطه اوج فیلم را شوخی با فیلم "کوهستان بروکبک" می داند. اسپیلبرگ کارگردان "جنگ دنیاها" نیز به سازندگان فیلم اجازه داده تا بخشی از صحنه های فیلمش که شامل حمله بیگانگان است را عیناً استفاده کننند. آنها همچنین شوخی های اسلپ استیک (مثل لغزیدن و افتادن) را محدود کرده اند تا خسته کننده نشود. اما در مورد شوخی با میمونها، این محدودیت انجام نشده است. این در حالی است که به دلیل ماهیت فیلم که باید با فیلمهای دیگر شوخی کند، ناچاراً در زمانهایی، سیر داستانی فیلم به کلّی فراموش می شود تا بتوان یک شوخی جدید را به فیلم تزریق کرد. می توان گفت قطعات تشکیل دهنده داستان، پازلی ناهمگون را شکل می دهد. عنصر مشترک این قطعات، شوخی با فیلمهای مختلف و نیز حضور سیندی و برندا است. شاید از نظر سیر داستانی نیز نیاز نباشد پس از پایان یافتن همه ماجراها، "برنامه اپرا" آن هم به مدت 5 دقیقه مورد تمسخر قرار گیرد. با این حال به دلیل اینکه گروه، به هدف خود یعنی ساختن فیلمی کمدی و خنداندن بیش از حد تماشاچیان دست می یابند، می توان این ضعف را ندیده گرفت. با آنکه در پوستر اولین فیلم Scary Movie، هیچ قولی برای ساخته شدن دنباله از روی آن داده نشده بود؛ اما در پوستر فیلم Scary Movie 4، این فیلم که فیلم چهارم از این سری است، به عنوان دنباله نهایی این سه گانه! معرفی شده است.  دیوید زوکر، فکر می کند گذشت دو سال زمان کافی است تا فیلمهای دیگری ساخته شوند که بتوان آنها را درScary Movie 5 مورد تمسخر قرار داد!

حاشیه: براساس گفته کارگردان فیلم، در ابتدا او تنها قرارداد ساخت دنباله سوم را امضا کرده بود ولی زمانی که برداشتهای اولیه را به سازندگان نشان داد، استودیو فوراً تصمیم گرفت یک دنباله چهارم هم از فیلم بسازد! به این ترتیب، فیلمنامه این دنباله از ابتدا مشخص نبود و تصمیم اولیه سازندگان، این بود که فیلم چهارم بر روی شخصیتهای فیلمهای ابرقهرمانی مثل بتمن و سوپرمن تمرکز کند، اما این کار سخت به نظر می رسید، چون افرادی که دارای حق امتیاز این شخصیتها بودند به سختی چنین اجازه ای به سازندگان فیلم می دادند؛ به خصوص که آنها می خواستند این شخصیتها را مسخره کنند! همینطور قرار بود در ابتدای فیلم، "خانه مومیایی" نیز مورد تمسخر قرار گیرد و پاریس هیلتون و کات پرت در فیلم ظاهر شوند که این تصمیم عملی نشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:52  توسط قرار وبلاگی  | 

باورپذیرتر از گذشته ...

علی رغم داشتن سوژه ای غیرطبیعی، به نظر می رسد آخرین فیلم مشترک فاطمه معتمد آریا، ایرج طهماسب و حمید جبلی، نسبت به تجربه های گذشته آنان واقعی تر و قابل باورتر است. این امر از جنبه بصری و زیرشاخه های صحنه، گریم و لباس، از چند جهت قابل بررسی است.

لوکیشنهای اصلی فیلم به دو مکان (خانه آقاجان و ویلای شمال) محدود می گردد که این امکان را فراهم آورده است که از شاخه شاخه شدن داستان جلوگیری شده و امکان پردازش مناسب داستان فیلم فراهم آید. بعلاوه، با توجه به دو طبقه وبزرگ بودن این مکانها، کاگردان امکان این را یافته تا بتواند نماهای دور و نزدیک را متناسب با منظور خود انتخاب کند و همچنین هرجا که لازم باشد؛ بتواند از تعداد نفرات و عناصر زیاد در صحنه استفاده نماید.

خانه آقاجان، امارتی اعیانی است که در گوشه گوشه آن در طول فیلم؛ نمادهای زندگی سنتی صده اخیر قابل مشاهده است. در اتاق آقاجان، رادیوی ترانزیستوری، تختی فلزی، کتابخانه ای پر از کتاب و همینطور تابلوهای خط به چشم می خورد. خود او نیز با کت و شلواری که می پوشد و ظاهر آراسته اش؛ مانند پیرمردهای منضبط قدیمی به نظر می رسد. اتاق به ایوانی پر از گلدانهای گل باغ می شود. در طبقه بالا و پایین ساختمان و همینطور در حیلط ؛ در نماها و زمانهای مختلف، سفره و سینی قلمکار، شمعدانهای قدیمی، قاب عکس پدر پیرمرد، ساعتهای شماطه دار پاندولی، پارچ و ظرفهای لعابی و گلی، رحل قرآن، آینه و شمعدان، جامهای لاکی، نقوش سنتی منحنی شیشه روی در، ستونهای قدیمی حائل ساختمان، گلخانه، استخر؛ ... همه و همه حس سنتی بودن را به بیننده القا می کند. صحنه آرایی به گونه ایست که تأکید خاصی بر اشیاء قدیمی نمی شود اما حتی اگر شیء یا اشیاء قدیمی خاصی هم در جلوی چشمان بیننده قرار نگیرد در کل؛ فضای سنتی را حس می کند. پسر آقاجان یعنی مسعود که نقش او را ایرج طهماسب بازی می کند؛ همچون پدر در بیشتر اوقات کت و شلوار به تن دارد و چهره اش همانی است که از او به خاطر داریم؛ ابروهایی کمی پرپشت، سبیلهایی افقی و صورتی که نداشتن موهای وسط سر، آن را کشیده تر از حالت معمول نشان می دهد. زن مسعود با بازی فاطمه معتمد آریا، حامله است و غیر از اواخر فیلم که بچه اش را به دنیا آورده، لباسی فراخور این نقش به تن دارد. حمید جبلی (صفا) هم چهره ای شبیه ایرج طهماسب داشته و فقط چون نوکر خانه است، لباسهایش به نوعی دهاتی جلوه می کند؛ او غیر از صحنه ای که برای حمام کردن آقاجان، لنگ به تن کرده، پیژامه به پا دارد. سوسن (شهره لرستانی) که کلفت خانه بوده و در آخر فیلم همسر صفا می شود، غیر از صحنه عروسی، در مابقی صحنه ها لباسی محلی به تن دارد که رویش چادر به سر می کند. در کل شخصیتهای اصلی فیلم، دو تا سه لباس برای صحنه های داخلی و همین تعداد لباس برای صحنه های خارجی دارند که با توجه به برهه زمانی و مکانی محدود فیلم؛ مناسب به نظر می رسد. افرادی نظیر پوراندخت مهیمن و آتش تقی پور چهره هایی بدون چروک دارند که با توجه به سن و سال آنها؛ قاعدتاً به لحاظ گریم است. تنها صحنه ای که بازیگران با چهره و لباسی غیرمعمول حضور دارند؛ صحنه کابوس حمید جبلی (صفا) است که آتش تقی پور در نقش مأمور جهنم، لباسی سیاه به تن کرده و دو شاخ بر سر دارد و سر و صورت و دستانش هم خاکسترآلود است. در این صحنه، آتشهایی که از هر طرف زبانه می کشد در کنار معماری قدیمی پس زمینه و نیز دود اطراف؛ فضایی وهم آلود ایجاد کرده است.

ویلای شمال که محل زندگی مسعود و همسرش است؛ برخلاف خانه آقاجان؛ مکانی است مدرن ، دارای آشپزخانه اوپن، شومینه و دارای وسایل و امکاناتی جهت زندگی آسان و بی دغدغه؛ نظیر مبلهای راحتی، لباسشویی کوچک، پنجره هایی دارای نرده، کپسول آتش نشانی، حتی بالشهای پر و .... در آنجا برخلاف خانه آقاجان؛ بیشتر از رنگهای شاد استفاده شده و شاید تنها شباهت آن دو مکان با یکدیگر این است که ویلا هم مثل منزل آقاجان، دو طبقه است و در اتاق خواب که در طبقه بالا قرار دارد؛ یک کتابخانه پر از کتاب وجود دارد. البته با توجه به اینکه معمولاً ویلا برای زندگی موقت درنظر گرفته می شود و ما هیچ زمانی از فیلم اثری از مکان دیگری که محل زندگی مسعود و همسرش باشد نمی بینیم؛ وجود قفل بر روی نرده بزرگ جلوی در و یا یخچال خاموش، این شبهه را باقی می گذارد که ویلا محل زندگی موقت آنهاست یا محل زندگی دائمی آنها؟ این در حالی است که وقتی زمان زایمان می شود، کلیه وسایل لازم جهت زایمان از قیچی و ملحفه گرفته تا آبجوش، در ویلا پیدا می شود!

غیر از ویلای شمال و منزل آقا جان، اتاق سرایداری صفا و خانه دختر بزرگتر آقاجان و همینطور بیرون خانه خاله زهرا برای لحظاتی به نمایش در می آیند که همگی مطابق با شخصیتی که از قبل از آنها سراغ داریم به تصویر کشیده می شود. اما باید گفت در برخی صحنه های شلوغ؛ در لحظاتی نظم و روند موجود به هم می خورد که کارگردان مجبور می شود از نماهای اینسرت برای کامل کردن برداشتهای انجام شده استفاده کند که یکی از این نماها، صحنه زدن کلید متصل به نخ، با ضرباهنگی خاص به روی زمین است.

دلیل دیگر قابل باور بودن  فیلم و خصوصاً شوخیهای بصری که با بکاربردن وسایل و به سبک شوخیهای فیلم "تنها در خانه" انجام می شود و در سایر فیلمهای ایرانی بسیار غیرطبیعی به نظر می رسد؛ پیش زمینه ای است که برای انجام این شوخی به عمل آمده است. مثلاً در دو صحنه مختلف که سوسن و صفا با کف کپسول آتش نشانی و پر بالش، ویلا را به هم می ریزند، از قبل از وجود بالش پر و کپسول آتش آگاهی داریم. یا در صحنه افتادن صفا و مسعود در آب بخاطر برق گرفتگی، از قبل می دانیم که چراغ برق کنار استخر خراب است. اینجا هم برای دادن این آگاهی، تأکید اضافی صورت نگرفته است. دلیل دیگر این باورپذیری، استفاده از عنصر غم در کنار عنصر خنده است؛ غمی که در صحنه های فوت آقاجان و صفا به اوج می رسد. تندبادی که می وزد و نور سفیدی که دقیقاً در ساعت پنج به چشم ناظران می خورد، بر قوت حس صحنه می افزاید.

در ابتدای فیلم گفته می شود موضوع فیلم، درخت هلو نیست؛ در طول داستان درمی یابیم که در این فیلم، هلو نماد مرگ است. با تأکید انجام شده بر هلوهایی که نقطه های عبارت "زیر درخت هلو" را در عنوان فیلم تشکیل می دهند و عکسهای سیاه و سفید اجداد علی اکبر خان و همینطور سیر فیلم تا پایان فیلم و عکسهای سیاه و سفید از زمان حال تا عکسی از امیرعلی نوه خانواده که می خواهد هلو بچیند در حالیکه تنها هلوها رنگی هستندو مابقی عکس سیاه سفید، می توان گفت پیام فیلم، زندگی در کنار مرگ است؛ مرگی که می تواند سفید و رنگی باشد. عناصر بصری از جمله گریم، صحنه و لباس، به خوبی هم در خنداندن تماشاگران و هم دررساندن این پیام به تماشاگران ایفای نقش کرده اند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 18:48  توسط قرار وبلاگی  | 

این نوشته به دلیل داشتن موضوع نامناسب، چاپ نشد.

این فیلم را نبینید!

نام فیلم: غريزه اصلي 2 : عادت به خطر

بازیگران: شارون استون (کاترین دیویس ترمل)/ دیوید موریسی (دکتر مایکل گلاس)/ دیوید تیولیس (روی واشبورن)/ استان کالیمور (کوین فرانکز)/ نیل ماسکل (کارآگاه فرگوسن)/ ترنس هاروی (هنری رز)/ هیو دنسی (آدام تاور)/ چارلوت رمپلینگ (میلنا گاردوش)

گونه سینمایی: اسرارآمیز، هیجان انگیز، درام، جنایی، رومانس و دنباله دار

کارگردان: مایکل کیتون جونز

تهیه کنندگان: موریتز بورمن، ماریون کاسار، آندریو.جی.واجنا.

فیلمنامه: لئورا باریش، هنری بین

مدیر تصویربرداری: گیولا پادوس

موسیقی: جری گلد اسمیت (تم اصلی)، جان مورفی، جان اسکات

درجه بندی سنی بینندگان: R (بخاطر نشان دادن ارتباطات نزديک و خارج از عرف زیاد،، خشونت، همینطور بکاربردن کلمات رکیک و استفاده از مواد مخدر)

تهیه و تولید: شرکت سینمایی سی 2، شرکت سینمایی اینترمدیا، شرکت تولیدی ام کی

توزیع و پخش:  شرکت سینمایی کلمبیا پیکچرز، شرکت سینمایی متروگلیدن مایر، شرکت سونی، شرکت سینمایی سی 2

مدت فیلم: 114 دقیقه

آغاز اکران: 31 مارس 2006

محصول آلمان، اسپانیا، آمریکا و انگلیس، رنگی و به زبان انگلیسی

پس از تغییر مکان از سانفرانسیسکو به لندن، در "غریزه اصلی 2"، فیلمی هیجان انگیز، پر از روابط نزدیک و روانشناسانه، خانم "کاترین ترمل" (شارون استون) که نویسنده پرفروش ترین کتابهای جنایی آمریکا است، دوباره برخلاف قانون عمل می کند. ... در چند دقیقه ابتدایی فیلم، او و یک فوتبالیست را در یک ماشین پرسرعت می بینیم. این صحنه در زیر یک رودخانه ختم می شود. پس از انفجار این اتومبیل، کاترین ترمل مظنون قتل به شمار می رود. او توسط  پلیس اسکاتلندیارد "روی ویشبرن" (دیوید تیولیس)، تحت بازجویی قرار می گیرد. این مأمور، دکتر"مایکل گلاس" (دیوید موریسی)، روان درمان جنایی معروف را به لندن دعوت می کند تا به ارزیابی "ترمل" در مورد این مرگ مرموز بپردازند. بررسی این پرونده، زندگی موفق حرفه ای گلاس را دگرگون می کند. در مورد ترمل، نکته جالبی وجود دارد و آن اینکه، او در کتابهایش، داستانهای جنایی را نوشته که بارها و بارها در دنیای واقعی به حقیقت پیوسته اند. ترمل، دکتر گلاس را نیز یک هدف آسان می یابد؛ او هم علی رغم توصیه استادش "دکتر میلنا گاردوش"،  با فراموش کردن محدودیتهای حرفه ای خود، اسیر "غریزه اصلی" می شود.

نگارنده نه قصد دارد خوانندگان را به دیدن چنین فیلمی تشویق نماید و نه حتی خود قصد دیدن آن را دارد! چرا که موضوع چنین فیلمی را نمی توان بدون درنظر گرفتن روابط موجود بین شخصیتهای اصلی آن دنبال کرد. چند ماه پیش از آغاز سال 2006 میلادی، گروهی از برجسته ترین پزشکان بین المللی در مرکز تحقیقات سلامت کودکان جهان، با انجام تحقیقاتی بر روی 200 فیلم برتر هالیوود در دو دهه گذشته (که تقریبا همگی بعد از سال 1983 و گسترش ایدز ساخته شده اند)، صنعت سینمای آمریکا (هالیوود) را بزرگترین مرکز تبلیغ رفتارهای ناسالم و مصرف مواد مخدر، سیگار، توتون، تنباکو و مشروبات الکلی در جهان و فيلم غريزه اصلي (1992) را بدترین فیلم از این نظر معرفی کردند! جالب آنکه فیلم با فروشی بیش از 117 میلیون دلار، هفتمین فیلم پرفروش آمریکا در سال 1992 لقب گرفته بود. با این فروش، ساخت دنباله ای برای فیلم، توجیه پذیر به نظر می رسید. (هرچند بدلیل شکایتهای شارون استون و تهیه کنندگان فیلم از یکدیگر و تغییرات چندباره کارگردان و بازیگر نقش اول مرد، تولید فیلم به مدت چندین سال متوقف مانده بود.) بسیاری، دنباله فیلم را بهتر از فیلم اصلی دانسته و بسیاری، آن را بدترین دنباله تاریخ سینما می دانند! (جالب  است که شارون استون، فیلم اخیر را نسخه اروپایی قسمت اول می داند و نه دنباله آن!) برخی می گویند دنباله فیلم، در بسیاری از موارد، از فیلم اصلی تقلید کرده است. احتمال وجود دو یا چند قاتل زنجیره ای، همچنان در فیلم وجود دارد. شاید بسیاری، به یاد ماندنی ترین عنصر فیلم اصلی را موسیقی جرالد گلدسميت بدانند. هرچند او در سال 2004 و درست پس از موافقت با کار بر روی موسیقی دنباله فیلم، درگذشت، اما قالب اصلی موسیقی او، در دنباله فیلم نیز حفظ شده است. انتخاب نام دکتر مایکل گلاس بعنوان نقش اول مرد فیلم، تا حدی یادآور نام مایکل داگلاس است که نقش هنرپیشه اول مرد را در فیلم اصلی، بازی می کرد. در آن فیلم نیز، مانند دنباله آن، یک زن با استفاده از جذابیتهای خود، مردان را کنترل می کرد، آنها را می کشت و از این کار، لذت می برد! شارون استون این مسأله را حاوی پیامی اجتماعی، سیاسی دانسته و می گوید:"به رهبران دنیای ما نگاه کنید. آنها می توانند فساد و خشونت به وجود بیاورند و بعد کنار کشیده و بدون احساس گناه به ماجرا نگاه کنند. این همان کاری است که کاترین در فیلم انجام می دهد!" هرچند برخی اعتقاد دارند استون بیشتر به جای بازی کردن نقش خود (کاترین)، از طعنه و کنایه هایی استفاده می کند که پر است از الفاظ رکیک و مبتذل. هر زمان که شارون استون یا فردی دیگر، به این منظور دهان خود را باز می کند، سالن سینما از خنده تماشاچیان منفجر می شود! شاید شارون استون، حداکثر سعی خود را در خلق مجدد کاترین ترمل به عمل آورده باشد، اما این شخصیت، شکننده است و کاترین، یک انسان کاملاً واقعی به نظر نمی رسد. غیر از شخصیت، چهره کاترین نیز متناسب نیست و به خصوص در نماهای نزدیک، جنس پلاستیکی آن غیرطبیعی جلوه می کند؛ به گفته خود شارون استون، پس از مشهور شدنش بخاطر بازی در فیلم اولیه غریزه اصلی، او مجبور به حضور در شب نشيني هاي هاليوود شده که این کار صورتش را پیرتر کرده و حال برای حضور در دنباله همان فیلم، چاره اي جز جراحي و تغيير چهره برايش باقی نمانده است! صورت دیوید موریسی که نقش مقابل استون را بازی می کند نیز، ساکن بوده و هیجانی را منتقل نمی کند، طوریکه دنبال کردن فیلم، خسته کننده به نظر می رسد. حضور زن ناراضی گلاس، عشقی جدید ، آرایش موهای زنانه مسخره و عناصری مانند آن هم نمی تواند به ایجاد هیجان و نیز انسجام موضوعی فیلم، کمک کند. منتقدین تمامی اینها را نتیجه نویسندگی آماتور و کارگردانی بدون دقت می دانند. این در حالی است که موریسی فیلنامه فیلم را شگفت انگیز و حاصل کار را سرگرم کننده می داند. استون نیز بازی همبازی اش را بی نظیر دانسته و در مصاحبه ای که هنگام اکران فیلم در جشنواره کن داشت، او را بامزه و با استعداد خوانده است. با اینکه بازیگران فیلم، درباره آن به تعریف پرداخته اند، اما هيچ وقت نباید همراه اعضای خانواده به تماشاي این فیلم نشست. هرچند که از دو،سه هفته مانده به آغاز اکران فیلم در آمریکا، شارون استون آنچنان از طریق مصاحبه با رسانه ها، برای فیلم تبلیغ کرد که نام فیلم بر سر زبانها افتاده ودرتمامی سایتهای خبری دیده می شد. با این حال، فیلمی با این همه سروصدا، درهفته اول اکرانش در آمریکای شمالی، با حضور بر پرده بیش از 1400 سینما، تنها سه میلیون و دویست هزار دلار فروش کرده و از نظر فروش هفتگی فیلمها در جایگاه دهم قرار گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:49  توسط قرار وبلاگی  | 

 
300 the movie